یه چشم به هم زدن، خیلی زیاده برای یه زندگی ، …. برای با هم بودن خیلی کمه ، خیلی کم
نمی نشینند، راه میروند مُدام، تند تند و هیجان زده می آیند
دستپاچه و سردرگُم میروند، حرف میزنند، با هم کمتر، بیشتر
با خودشان، دستهایشان را در هوا تکان میدهند موقع
حرف زدن، درِ اُتاقِ بدونِ دیوار، یک آن، بازِ باز یا بسته ی بسته
نمی ماند، نرفته، برمیگردند، به هم میخورند، بی عذرخواهی یا
نگاه چپ چپی حتّی، میگذرند، از اینجا که من نگاهشان میکنم ،
مُبهمند، انگار پشتِ شیشه ای باران خورده و بخار گرفته اند،
خیلی باشند، هفت نفرند، زن و مرد و کودک، سالهاست همینطوری
می لولند و میروند و می آیند و من فقط نگاهشان میکنم .
چند روزی است نوکِ مدادم ، چیزیش شده،
چیزی شبیهِ جوانه یِ کوچکِ رَسته از دانه یِ گندم،
فکر میکنم دیگر کم کم باید بنویسمشان …
کشیش فریاد میزند : آلفردو ! بوسه ممنوع، حتی تماشایش
لحظه های بوسیدن را میبُرند و دور میریزند.
حُکم این بود، وقتی کودک، هنوز، کودک بود .
کودک از لای درِ نیمه بازِ آپاراتخانه ی سینما، آلفردو، آپاراتچی دوست داشتنی را
دزدکی نگاه میکند …
کودک ، نگاتیوِ بوسه ها را کِش میرود از آپاراتخانه ی سینما و با وَلَع، شبها،
زیرِ نورِ چراغِ گردسوز، تماشا میکند.
بوسه ها، گم شدند در سوت قطاری که کودک را به جوانی بُرد به دوردستها
و خاطرات هم … و عشق هم …
فقط مرگ، فقط مرگ و فقط مرگِ آلفردو، دلیل بازگشتش میشود
به خیابانهایی که هنوز ردّ پاهایش مانده بر سینه هایشان …
با سپیدی انبوه موهایش ، بوسه ها را پیدا میکند …
در حلقه ی تکه تکه های بهم چسبیده ی تمامی بوسه های آن روزها ، هدیه ی آلفردو
هدیه ی آلفردو … ویرانش میکند … تکه تکه … هر تکه اش ، هزار کودکی اش …
کسی برای بوسه نمانده است …
همزاد نبودند ولی در یک آن، هم آغوش مُردند
زلزله ی خوب، زلزله ای است که نگذارد هیچکس تنها بماند.
-یه کپی از تمام صفحه های شناسنامه خودتون
-یه کپی از تمام صفحه های شناسنامه خریدار و فروشنده
-دو تا کپی از سند
-دو تا کپی از بنچاق
-یه کپی از وکالت نامه تون
-دو تا کپی از کارت ملی تون
-یه کپی از کارت پایان خدمتتون
-یه کپی از خودتون
-یه کپی از ….
برقِ شادیِ توی چشمات، وقتی درِ جعبه یِ شوکولاتِ جایزه دار و لُپ لُپ رو باز میکنی و کارتهای قرعه کشی رو با خوشحالی جمع میکنی و میگی واااای چه جایزه هایی داره ، اگه ببریم خوشبخت میشیم ، همه ی زندگیِ منه .
خوشبختیِ ما همین لحظه ی باز کردنِ درِ این جعبه هاست، همین برقِ زیبایِ تویِ چشمات، همین لحظه.
سلام، ببخشید آقا ! شرایط دریافت وام هیجده میلیونی مسکن رو میشه بگین؟
خونَت کجاست ؟
یه جزیره خوشگل هست از مجمع الجزایر اقیانوس آرام، میخوام بخرمش
همین هیجده میلیون بانک شما رو کم دارم ….
من هم … من هم … دوستت … دوستت … دارم … دارم … دارم … دارم ……