DNA

نوشته ی پشت کامیونی

دل دادم بری باهاش حال کنی

نری باهاش جیگرکی باز کنی ؟!


Posted in Uncategorized

پژواکِ درونیِ آن سویِ خط

Aug 21
1 Comment

- الو … سلام … خودتی ؟

- سلام … آره … خودِتَم .

 


دلتنگی برای تیک تاکِ دریچه هایِ قلبِ تو

… تیک تاک … تیک تاک … تیک تاک …تیک تاک …

ابری انگار مونده توی گلوم و …

دلم واسه فقط یکبار شنیدنِ اون صدای تیک تاک تنگ شده …

دریچه هایِ پلاتینیِ قلبت، دوازده ساله که بیصداست …

 


Posted in Uncategorized

گَنداب تا کمی پایین تر از زانوهایمان

یه غولِ خوب سراغ ندارین بیاد سیفونِ دنیا رو بِکِشه ؟


گوسفندانه

اینهمه گوسفند، اینهمه گوسفند، اینهمه گوسفند

خدا بیخواب شده مگر در این حوالی 

که هِی میشمارد و کم می آورد و هِی می آفریند و هِی میشمارد و ….

 


آهنگی اینجاست همیشه، کنارِ داغیِ شقیقه هام

آهنگی اینجاست همیشه

کنارِ داغیِ شقیقه هام، روی خشکیِ تَرَکِ لب هام، زیرِ حسرتِ میانِ دندان هام

نمی توانم بنوازمش، نمی توانم بنویسمش، بگویمش، بخوانمش

با سوت میزنمش هربار که دلتنگم، هر بار کاملتر، هر بار کُشنده تر

کَسی هست بتواند سوتم را بنویسد ؟ بنوازد ؟ جاودانش کند ؟

 


Final Cut

فقط یه روزنه مونده که میشه ازش نفس کشید یا نور رو دید یا 

خاک بارون خورده رو بو کشید یا صدای چلچله ها رو شنید،

فقط یه روزنه اندازه ی سر سوزن …

فکر از دست دادن همین روزنه بخاطر تلاش برای بزرگتر کردنش،

 نمیذاره راحت باشم

میبندمش و راحت میشم …

 

 


یک لحظه منظره در قابِ کوچکِ پنجره ی اتوموبیل

نزدیکیِ کوه و دریا را، نوزادی خواهد بود درون مردُمکِ چشمهایمان

نجیب زاده ترین فرزند پس از مسیح …


ماه و ستاره

میگفت اندازه ی ماه دوستش دارد

او فکر میکرد چرا اندازه ی ماه ؟ و نه اندازه ی ستاره ها ؟

من فکر میکردم که اندازه ی ستاره ها کمّی است و اندازه ی ماه، کیفی

تو فکر میکردی که از کجا معلوم که این ستاره های کوچک، ماه های دور دست نباشند ؟

کسی به خود دوست داشتن فکر میکرد آیا … ؟