DNA

آهنگی اینجاست همیشه، کنارِ داغیِ شقیقه هام | Aug 07th 2007

آهنگی اینجاست همیشه

کنارِ داغیِ شقیقه هام، روی خشکیِ تَرَکِ لب هام، زیرِ حسرتِ میانِ دندان هام

نمی توانم بنوازمش، نمی توانم بنویسمش، بگویمش، بخوانمش

با سوت میزنمش هربار که دلتنگم، هر بار کاملتر، هر بار کُشنده تر

کَسی هست بتواند سوتم را بنویسد ؟ بنوازد ؟ جاودانش کند ؟

 


3 Comments »

  1. پايه ام . به شرطي كه يه چند باري واسم تكرارش كني

    Comment by نوازنده نامدار — August 7, 2007 @ 1:17 pm

  2. ولي هميشه كمي مبهم هم هستند اين نجواها
    بديش اينه كه فقط خودت شنونده اي و نوازنده

    نجواي دورن را بشنو
    وقتي كه فرياد مي شود بر لب ساز

    Comment by roze — August 7, 2007 @ 1:57 pm

  3. نمي تونم بنويسم چون نويسنده نيستم
    نمي تونم بنوازم چون نوازنده هم نيستم
    اما مي شنوم و لذت مي برم… من شنونده خوبي هستم

    Comment by ساناز — August 12, 2007 @ 11:51 am


Say something?Comments RSS TrackBack URI