دیروز ، یه دلِ سیر ، یه دلِ سیر ، یه دلِ سیرِ سیرِ سیر، نشستیم و
با مدرسه موشهاخندیدیم و خندیدیم و خندیدیم و… یواشکی اشکِ
گوشه ی چشمهامون رو پاک کردیم …
چشم هایِ وَق زده ی لَزِجِ مگس، چِندِش آوره ولی این بار که یکیشون رو توی
تار عنکبوت، گرفتار دیدین، خوب توی چشماش نگاه کنین …
زیبایی شناسانه نیست، نه !
ولی دیگه چِندِش آور هم نیست …
در را قفل نکن. پنجره ها را نبند. چراغ خواب کوچکی را روشن
بگذار. لباس راحت بپوش. برای تختت کمربند ایمنی بگذار. بالش
و روانداز بر ندار.برنامه های تلویزیون را زودتر رها کن. شام کمتر
بخور. سبک باش.
قلبت را دمِ دست بگذار. عقلت را گُم و گورکُن.
آرام چشم هایت را ببند و بخواب.
رویاها فرا می رسند. چه نزدیکِ نزدیک، چه دوردست ترین ها.
پرواز خوبی خواهی داشت…