DNA

شاید در وصفِ ثانیه هایی که میروند و جایی میمیرند

اصرار در نگه داشتنِ آنچه نگهداشتنی نیست

به فرو ریختنش می انجامد

همانندِ دانه های شن از میانِ انگشتان …

(شعری از مارگوت بیکل-شاعره ی آلمانی)

Posted in شعر

مثل قوطی کمپوت یا شاید قوطی کنسرو

دیدین بعضی وقتا یه قوطی کمپوت یا قوطیِ کنسرو توی آب توی جوی

کنار خیابون قِل میخوره و تلَق و تولوق، تَلَق و تولوق، اینقدر صدا میده

تا یه سپور با بیل درش میاره ؟؟

بعضی ها انگار اینجوری به این دنیا اومدن ….


Posted in Uncategorized

A simple Wish

Let’s me ignite

2005-09-15-macro-match.jpg


Posted in Uncategorized

اقیانوسِ عُفونی

یه روز، یه اقیانوس، از جایی که قرن ها اونجا بود، خسته شد و دلش گرفت و هوای رفتن به سرش زد

پوسید و مردابی شد که بوی عفونتش، دنیا رو برداشت ….


نجوایِ درونیِ دخترکِ گُلفروش

…. عاشق شلوغی ام، میمیرم واسه ترافیک، بزرگترین رویاهام  راهبندونه …..

 

 


Posted in Uncategorized

آرزوهای بزرگ

یه بنده ی خدا : خدای بزرگ ! یعنی میشه ؟ یعنی میشه ؟ یعنی میشه ؟

خدای بزرگ :  نــــــــــــــــــــــــه ! بُــــــــزه !


به بهانه ی تولّد تو

Oct 08
1 Comment

derakht.JPG

          … پاییز، بهاری است که عاشق شده است ….


Posted in Uncategorized