… Carry me ! like a fire in your heart
(Chris De Burg)
با سپاس از اونايي كه نگران آمپر بنزين ماشين من بودن، بهترين نظر براي نوشته قبلي بعضي ها
سیگار روشنت را در جنگل خشک و آشفتهی من انداختی بعد پرسیدی “مزاحمتان که نشدم؟” خندیدم “نه! اصلا”
Comment by alisalehi — November 21, 2007 @ 10:07 pm
به من هم یاد بده. من سالهاست از گذشته ام چیزی به یاد نمیارم… یعنی هر سال که میگذره شاید هم هر روز پرونده رو میبندم میذارم کنار…
Comment by rainy — November 22, 2007 @ 5:32 pm
man ham az chatr soroodam. Montazeretam
Comment by رضا — November 23, 2007 @ 11:21 am
سلام من آمدم
Comment by roze — November 24, 2007 @ 8:06 am
خوش اومدی قربونت برم… همچین میگه انگار باید از راه دور میاد… تو که همین بغلی!!
Comment by تیستو سبز انگشتی — November 24, 2007 @ 1:14 pm
Name
E-mail (will not be published)
Website
Comment
Notify me of follow-up comments via email.
About author
The author does not say much about himself
Search
Navigation
Categories:
Links:
Archives:
Feeds
با سپاس از اونايي كه نگران آمپر بنزين ماشين من بودن، بهترين نظر براي نوشته قبلي
بعضي ها
سیگار روشنت را
در جنگل خشک و آشفتهی من انداختی
بعد
پرسیدی
“مزاحمتان که نشدم؟”
خندیدم
“نه! اصلا”
Comment by alisalehi — November 21, 2007 @ 10:07 pm
به من هم یاد بده.
من سالهاست از گذشته ام چیزی به یاد نمیارم…
یعنی هر سال که میگذره شاید هم هر روز پرونده رو میبندم میذارم کنار…
Comment by rainy — November 22, 2007 @ 5:32 pm
man ham az chatr soroodam. Montazeretam
Comment by رضا — November 23, 2007 @ 11:21 am
سلام
من آمدم
Comment by roze — November 24, 2007 @ 8:06 am
خوش اومدی قربونت برم…
همچین میگه انگار باید از راه دور میاد…
تو که همین بغلی!!
Comment by تیستو سبز انگشتی — November 24, 2007 @ 1:14 pm