اپيزود اوّل
زن به مرد گفت كه فكر ميكند يك زنِ معمولي است، كاملا معمولي.
مرد ، نه نگفت. زن ، يك عمر ، خودش را كشت.
اپيزود دوّم
مرد به زن گفت كه فكر ميكند يك مردِ معمولي است، كاملا معمولي.
زن ، نه نگفت. مرد ، يك عمر ، زن را كشت.
اپيزود سوّم
زن ، يك زنِ معمولي بود، كاملا معمولي .
مرد ، يك مردِ معمولي بود، كاملا معمولي.
به يكديگر امّا تا زنده بودند هيچوقت نگفتند كه چه فكر ميكنند.
مرد ، يك عمر ، خودش و زنش را كشت.
بهترین نظر برای نوشته قبلی
رضا
تحمل…حتی نبودن…ندیدن…نبوسیدن…همه اش تحمل
پلنگ باید یاد بگیره…
یاد نگیره همه اش عذاب میکشه.
ولی باید ماه هم یاد بگیره که چطور، چی ، کجا و چرا و …
پلنگ ، پنجه هاي مهتابيش رو پاک هم بکنه اشکالی نداره. تنها راهش بوده …
ماه ، گونه ي خراشيده شده اش رو پاك هم بكنه ، اشكالي نداره . تنها راهش بوده …
Comment by علی صالحی — December 12, 2007 @ 7:45 am
من اول
Comment by faraz&forod — December 12, 2007 @ 10:20 am
هميشه اين مردهان كه در حق خانمها ظلم ميكنن
Comment by faraz&forod — December 12, 2007 @ 10:20 am
درسته همونجور که از نوشته مشخصه، توی هر سه اپیزود این زنه که همیشه ضربه میخوره، ولی قصدم تحریک یا خاموشی احساسات زن سالارانه یا مردسالارانه نیست
گاهی از بالاتر به قضیه نگاه کنید لطفا
از خیلی خیلی بالاتر
Comment by علی صالحی — December 12, 2007 @ 10:54 am
دیر ولی…
من نبودم کسی در خانه ات را کوبید
من نبودم کسی که به تو سلام داد
من نبودم
کسی که سالها عاشق تو بود……
و هر کجا که می رفتی دنبالت می کرد….
دروغ گفتم
من بودم!.
من همان بودم که تو هیچ وقت نخواستی ببینی.
با این حال
من بودم که عاشق تو بودم
هنوز هم عاشقت هستم
حالا این را با صدای بلند فریاد می زنم…….
و تو گریه می کنی و می گوئی
“چرا این را زودتر نگفتی؟!”……….
Comment by ستايش — December 12, 2007 @ 11:30 am
گوش کن! صدایی می آید …
هر دو اشک می ریزند در سکوت و چشمهاشان چه بلند فریاد می زنند…
روزگاری همین چشم ها پلی میان دل هاشان بود و اکنون هر دو تنهاییند…
مرد تنهاییش را بر سر زن خراب می کند و زن در تنهایی خودش را خراب می کنداما هرگز درد دوستت دارم را نمی فهمد که از این خرابی ها پیداست…
Comment by مونا — December 13, 2007 @ 11:45 pm
زن و مرد معمولی هستن که زندگی و عشق رو میسازن، چه اعتراف بکنند و چه اعتراف نکنند.
ولی گفتن دوستت دارم ها میتونه کمک کنه که یک عمر کشتنها کم بشه و کمتر از همیشه
Comment by نیایش — December 14, 2007 @ 9:02 am
خدایا چرا انقر از ما مردا بد مینویسن؟! ای خدا
Comment by مجید — December 15, 2007 @ 1:07 pm
آری فرقی نمی کند. مرد زن را کشت یا زن مرد را
می میرند هردو هردو دور از هم با هم!!!
Comment by رها — December 31, 2007 @ 3:36 pm
نمیدونم ولی فکرم اینه که گاهی ما به شریکمون چیزی رو میگیم و دوست داریم طرف مقابل هم از این حرف استفاده کنه و ما رو تقدیس کنه. این احساس خیلی آشناست. ولی من میگم آدمها مختلفند و بعضی ها خیلی راحت هر چیزی رو به زبون میارن و بعضی ها هم حرف زدن براشون مثل خوردن زهر حلائل میمونه. حالا کدومشون نباید این حرف رو میزدند بستگی به شرایط داره. اینکه یک شات محدود رو به مردم نشون بدیم و بگیم حالا برداشت کنین. انگار که یک پای فیل رو نشون بدیم و بگیم حالا برداشتتون رو بگین. شاید یک هندی این رو بپسنده که ستون رو همه جا ببینه. حتا در پای فیل.(شوخی) در هر حال یک جوری شدم. یک جوری میخوام بگم که نمیدونم چی بگم
Comment by ستیغ — October 9, 2009 @ 9:40 pm