DNA

لبامُ بستم …. | Jan 21st 2008

booseh.jpg

با راز کهنه از را رسیدم

حرفی نروندم حرفی نروندی

اشکی فشوندم اشکی فشوندی

لبامُ بستم از چشام خوندی

 

شعرها از احمد شاملو
طرح از خودم

 


Posted in Inner whispers

5 Comments »

  1. بهترین نظر برای توشته قبلی
    ستایش
    توي سياهي چه فرقي ميكنه باز باشه يا بسته ؟

    خودم میگم
    -ولی فرق میکنه، باز یا بسته بودن چشمها رو میگم-

    Comment by alisalehi — January 21, 2008 @ 3:28 pm

  2. و شاید بیشترین سرود و بلندترین فریاد بوسه باشد…
    بوسه ای برای کاهش فاصله دو چشم برای خواندن ناگفته های درون هم !

    Comment by شاهین — January 21, 2008 @ 8:53 pm

  3. من اشتباهی اومدم تو این سایت ببخشید…(زیر 18 سالم) D:

    Comment by تیستو سبز انگشتی — January 22, 2008 @ 7:25 am

  4. کهنگی راز
    حرف نگفته
    لبهای بسته
    چشم های خسته
    من منتظر
    فقط یه بوسه
    چشمام رو بستم
    اشکم ندیدی
    منو تو روندی

    Comment by رها — January 22, 2008 @ 9:44 am

  5. روزي که هر لب ترانه ايست
    تا کمترين سرود بوسه باشد
    .
    و قلب براي زندگي بس است

    Comment by ستايش — January 22, 2008 @ 2:38 pm


Say something?Comments RSS TrackBack URI