DNA

کجایی ِ سرچشمه ی این تلخی ِ بی نهایت | Feb 02nd 2008

آستینِ پیراهن یا دستمال کاغذی، ردّ ِ اشک ها را فقط  پاک می کند

بند نمی آورد، بند نمی آورد، بند نمی آورد ….


Posted in Inner whispers

9 Comments »

  1. Take time to cry…
    It is the sign of a large heart

    Comment by ساناز — February 2, 2008 @ 10:23 am

  2. خوبه که می شه با آستین یا دستمال کاغذی رد اشک ها رو پاک کرد ، اما رد بخیه ای که روی یه سینه ی خالی از قلب رو چطور می شه از بین برد؟؟؟

    Comment by مونا — February 4, 2008 @ 11:15 pm

  3. به دلایلی مجبور شدم تمام نوشته ها رو انتقال بدم به این آدرس:
    http://www.aort.wordpress.com
    اینجا توی دی ان اِی ، دیگه نمی نویسم و به روز نمیکنم

    Comment by alisalehi — February 5, 2008 @ 9:10 am

  4. سلام
    قالب نو مبارك

    Comment by faraz&forod — February 5, 2008 @ 2:49 pm

  5. سلام
    خبري از آپيدن نيست چرا ؟

    Comment by faraz&forod — February 23, 2008 @ 12:36 pm

  6. شما خودتونم دارید تقلب می کنیدا
    اصلن آپدیت نمی کنید
    :)

    Comment by Coral — March 30, 2008 @ 8:49 am

  7. سلام
    هر چنددیر اما….

    سوز را
    از ساز شاخه ها می زنی و
    برگ را
    نت به نت
    می نوازی
    و درخت
    تمام قد
    بهار می رقصد.

    برای شما و خانواده تان تا سالی پر از شادی و سلامتی پیش روتان باشد

    و برای نامه های باد
    وقتی باغچه از بهار لبریز می شود
    برای درخت چاره ای نمیماند
    جز شکوفه رقص

    با احترام
    سعیده زارع

    Comment by س.زارع — April 13, 2008 @ 5:40 pm

  8.  Where is the journey taking me

    Where will the footprints break off

    Oh where is the direction of life

    I must drink wine

    Where is the place of arrival

    Where one may spread a rug

    and lounge upon it free of care

    And just think how lonely

    the little fish will be ,

    if it becomes afflicted

    With the deep blue of the boundless sea

    Let s have no fear of death

    Water is only one step away

    .

    .

    Oh ! how lonely I feel inside

    Comment by mehran — May 4, 2008 @ 5:18 am

  9. بيا تا برايت بگويم دليل اين تلخي را….!!!

    Comment by golnaz — July 10, 2008 @ 12:07 am


Say something?Comments RSS TrackBack URI