DNA

استراتژی

gun1.jpg

این روزا، زمانِ مشخص کردنِ سیبل و هدف و آماده کردن تفنگ و نشونه گیری

و شلیک و اگه به هدف نخورد ، تیراندازیِ دوباره نیست …

این روزا باید یه مسلسل داشته باشی ، پُرِ پُر ، هر چی زنده و مرده و هدف و

غیر هدف ، از دور و نزدیکت رد میشه، ببندی به رگبار ، یا میخوره یا نمیخوره

ولی احتمال زدنِشون خیلی زیاده …

فرصت واسه آماده کردن تفنگ و هدف گیری و تیراندازی ، خیلی خیلی کمه ….

همیشه یه مسلسلِ پُر با چند تا نوار فشنگ و خشاب همه جا، همراهتون باشه …

 

 


باز هم ایهامی از کارتونهای آن روزها

نجات دهنده ی ما، ما کوتوله های لی لی پوتی

گالیور نیست، هر چقدرهم که بزرگ و آروم و عاشق باشه .

نجات دهنده ی ما ، ما کوتوله های معدن و جنگل،

سفید برفی نیست، هر چقدرهم که معصوم و زیبا و مهربون باشه.

هیچ اتفاقی از بیرون، نجاتمون نمیده،

اگه گالیور و سفید برفیِ تویِ وجودمون رو پیدا نکنیم … .

  


گَنداب تا کمی پایین تر از زانوهایمان

یه غولِ خوب سراغ ندارین بیاد سیفونِ دنیا رو بِکِشه ؟


گوسفندانه

اینهمه گوسفند، اینهمه گوسفند، اینهمه گوسفند

خدا بیخواب شده مگر در این حوالی 

که هِی میشمارد و کم می آورد و هِی می آفریند و هِی میشمارد و ….

 


ماه و ستاره

میگفت اندازه ی ماه دوستش دارد

او فکر میکرد چرا اندازه ی ماه ؟ و نه اندازه ی ستاره ها ؟

من فکر میکردم که اندازه ی ستاره ها کمّی است و اندازه ی ماه، کیفی

تو فکر میکردی که از کجا معلوم که این ستاره های کوچک، ماه های دور دست نباشند ؟

کسی به خود دوست داشتن فکر میکرد آیا … ؟


سینما پارادیزو

کشیش فریاد میزند : آلفردو ! بوسه ممنوع، حتی تماشایش   

لحظه های بوسیدن را میبُرند و دور میریزند.

حُکم این بود، وقتی کودک، هنوز، کودک بود .

کودک از لای درِ نیمه بازِ آپاراتخانه ی سینما، آلفردو، آپاراتچی دوست داشتنی را

دزدکی نگاه میکند …

کودک ، نگاتیوِ بوسه ها را کِش میرود از آپاراتخانه ی سینما و با وَلَع، شبها،

زیرِ نورِ چراغِ گردسوز، تماشا میکند. 

بوسه ها، گم شدند در سوت قطاری که کودک را به جوانی بُرد به دوردستها

و خاطرات هم … و عشق هم …

فقط مرگ، فقط مرگ و فقط مرگِ آلفردو، دلیل بازگشتش میشود

به خیابانهایی که هنوز ردّ پاهایش مانده بر سینه هایشان …

با سپیدی انبوه موهایش ، بوسه ها را پیدا میکند …

در حلقه ی تکه تکه های بهم چسبیده ی تمامی بوسه های آن روزها ، هدیه ی آلفردو

هدیه ی آلفردو … ویرانش میکند … تکه تکه … هر تکه اش ، هزار کودکی اش …

کسی برای بوسه نمانده است …